روزی شخصی در حال نماز
خواندن در راهی بود و مجنون بدون
این که متوجه شود از بین او و سجادهاش
عبور كردمرد نمازش راقطع كردو دادزد هي
چرا بين من وخدايم فاصله انداختي؟مجنون
به خود آمد و گفت من كه عاشق ليلي
هستم تو را نديدم تو كه عاشق خداي
ليلي هستي چگونه مرا ديدي...!
***********************
+ نوشته شده در شنبه بیست و نهم مرداد ۱۳۹۰ ساعت 2:55 توسط داود قلی پور
|